|
چیزی نمانده به آغاز انحنا در ریسه های نور..
|
اولین مجموعه شعر لیلا فیروزمند با عنوان "در خیابان های پر از هیچ"
در نمایشگاه تهران در راهروی شماره 21 ،غرفه شماره 6 نشر افکار
عرضه می گردد.
کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز با عنوان "درآمدی مختصر و انتقادی
بر جامعه شناسی"با ترجمه "لیلا فیروزمند" در راهروی شماره 23
غرفه 8 انتشارات فردوس.

اولین مجموعه شعر لیلا فیروزمند با عنوان "در خیابان های پر از هیچ"توسط نشر افکار منتشر شد.
این مجموعه مشتمل بر115 صفحه بوده ودر قالب سپید سروده شده است.
یکی از شاعران نوپردازشعر معاصر ،"ع.روزبه" در استقبال از کتاب "در خیابان های پر از
هیچ" شعری سروده اوست:
_ در خیابان های پر ازهیچ،
خالی تر از حبابم،
در انتظار نسیم
_بر من عبور کن_
سکون دیوانه می کند!
طعم ظهر اردیبهشت،
چون شیرینی لبانی است
که به سخن باز نمی شود،
ولی "راز همه ی فصول" را
با خود دارد ...
ـ بگذار به
بوسه ای صدایت کنم :
از پشت همه ی صداهایی
که ناشناس
در" مدار نامت"
می گردند..
2
ـ من کیک گندمی ام را
در فضای
دود گرفته ی صداقت،
با کسی قسمت می کنم
که "آشتی" را
نمی شناسد!
ـ من به او
« نان» می دهم،
و او دستانم را می خراشد!
من به او « نور» می دهم
و او چشمانش را می بندد ...
ـ من به او « صبح» می دهم،
و او
پرده ی سیاهی
به تن می کشد!
همه از ما
می گریزند!
من می مانم و
« نان»
و
« نور»
و
« صبح ... .
وقتی نگاهت،
هم آغوش پرنده ای است
که خواندن نمی داند!
10 بهمن 90
"لیلا فیروزمند"
بس که بادبادک خیالم
در آسمان چشم تو می چرخد!
"لیلا فیروزمند"
90.10.2
همین قدر
که می دانم
شعرم را در نطفه ای
به دنیا نیامده ،
برای تو می خوانم ،
بهانه ای است ،
تا «تنهایی» از من نرنجد !
_ و آنگاه
نظر افکندن
به طبیعتی
که آستین های عریانش !
در باد شکنجه
می رقصد !
«شب»
با کاروانش
به سپیده
سوت می کشد ؛
از خطوط شکسته متحرک
به موازایِ
گم گشتنَ
"فریاد ها" !
"لیلا فیروزمند"
وقتی که بچه بودم
پرواز یک بادبادک میبردت
از بامهای سحرخیری پلک
تا نارنجزاران خورشید
وقتی که بچه بودم
خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد و
اشکهای درشتش از پشت عینک
با قرآن میآمیخت
آه آن روزهای رنگین
آه ان روزهای کوتاه
وقتی که بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود و
جیرجیرک شبها
در خاموشی ماه آواز میخواند
وقتی که بچه بودم
در هر هزاران و یک شب ،
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری
خوابناکت سرشار باشد
آه آن روزهای رنگین
آه ان فاصلههای کوتاه
آن روزها آدم بزرگها و
زاغهای فراغ اینسان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم مردم نبودند
آن روزها وقتی که من بچه بودم
غم بود
اما کم بود...
هلهله کودکان صبح
در "کوچه های
غروب زده."..
_کوچه های
تر شده از بوسه باران..
در روزهایی
که "تکرار رنج"
به افتاب دست درازی می کرد!
_روزهایی که
دستان تنهایی من
بازوان بی شرمی را
می فشرد،
تا در توقف زندگی،
نفس بکشد!
"چیزی شاید
همچون شکنجه ای گنگ
در محبس
احساسی بزرگ!"
روزهایی که
نیازهای طلایی می درخشید
و بهتان گناه!آن رامی
آلود..
و شاید در آن کوچه ها
من را به "صلیب
حسرت"
مصلوب کرد!
کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز با عنوان "در آمدی مختصر
و انتقادی بر جامعه شناسی" با ترجمه
"لیلا فیروزمند" در راهرو شماره ۱۷ غرفه ۴۵ نمایشگاه کتاب
تهران،نشر فردوس

- در بسترِ جنون
در کنجِ پنجره ی
بگشوده بر زمان،
راهی است نا شناخته
بر شوره زار
یاس!
دلخنده ای شنیع
از حسرتِ تاریکی عمیق ،
ميلاد
زخم كهنه
پوشيده از گذشت!
***
- «نا اهلی دروغ »
- دندان تیز و برنده ی زهرآبه ی
ریا!
آوردگاه
زمزمه را
فریاد بی مسیر
تعبیر می کند !
***
- در دور دستِ عشق..
در ناله های
پر تنشِ
آسمانِ
قلب،
- چشمانِ
پر فریب «افسانه ای کهن»
لبخند می زند..
- در خلوتِ نسیم
دستی پر از عدم!
تنهایی تو را
«بر باد می زند»
- شعری نگفته ماند...
شعری نخوانده ماند..
در« صبح اعتماد»
همواره
حنجره ي پر طنين شب،
فرياد مي زند...
4/8/88